سديد الدين محمد عوفى
510
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
بشارت داد و گويند « 1 » آن شب « 2 » به خواب ديد كه او را گفتند كه فتح خدا - داد بقال از حسن عهد تست كه « 3 » هر كه « 4 » در ايام دولت خود با دوستان حسن عهد به جاى آرد پيوسته يمن و يسر او را شامل بود . حكايت ( 6 ) [ اسحاق مسلم عقيل درخواست منصور را كه مىگفت برادرت را بگو تا از اطاعت عم من خارج شود و او را هرچه بخواهد مىدهم رد كرد و گفت : من هيچ كس را به بد عهدى تشويق نمىكنم . ] آوردهاند كه « 5 » امير المؤمنين « 6 » منصور مر اسحاق مسلم عقيل را گفت نامهاى بنويس به نزديك برادرت « 7 » تا از عم من كه خلاف « 8 » پيدا كرده است « 9 » جدا شود ، و ضامن شو « 10 » بدانچه « 11 » التماس كند « 12 » تا جمله را « 13 » وفا كنم . اسحاق گفت : يا امير المؤمنين به خداى كه من هرگز برادر را نگويم تا بدعهدى كند چنانكه اگر كسى از من بخواهد كه از امير المؤمنين جدا شود « 14 » هرگز اجابت نيابد و اين شمشير كه بهدست من است تا جان دارم در طاعت تو به « 15 » خصمان تو مىزنم « 16 » ، نخست بر سر برادر خود زنم « 17 » آنگاه بر فرق ديگر مخالفان . منصور [ را ] اين سخن « 18 » بپسنديد و به غايت « 19 » خوش آمد و او « 20 » را « 21 » محمدت « 22 » ارزانى داشت . حكايت ( 7 ) [ پيرمردى كه صاحب خانهء خواجه ابو العباس اسفراينى بود از بخارا به غزنين رفت تا او را در لباس وزارت ببيند و سرانجام از اين اقدام انعام وافر يافت . ] ابو محمد « 23 » عبد اللّه احمد فقيه چنين گفت كه در آن وقت كه خواجه ابو العباس اسفراينى « 24 » وزير سلطان محمود بود در بلخ مدرسهاى بنا فرمود « 25 » و من مشرف آن عمارت بودم . روزى مردى را ديدم كه به سر آن عمارت آمد و بر من سلام كرد و پرسيد كه اين مدرسه را « 26 » كه بنا
--> ( 1 ) متن و مپ 2 - گويند ( 2 ) متن + گويند ( 3 ) متن و مپ 2 : و ( 4 ) متن + را ( 5 ) مج + روزى ( 6 ) بنياد - المؤمنين ( 7 ) مج : فلان ( 8 ) متن : خلافت ( 9 ) مج : خلاف كرده ، بنياد : خلاف من در خاطر گذرانيده ( 10 ) متن و مپ 2 : شويد ، بنياد + كه چون به خدمت رسد ( 11 ) مج : آنچه او ( 12 ) متن : كنند ( 13 ) مج - را ( 14 ) مج و بنياد - كه از امير المؤمنين جدا شود ( 15 ) مج و بنياد + سر ( 16 ) مج - مىزنم ( 17 ) مج - زنم ( 18 ) مج + را به غايت ( 19 ) مپ 2 - بپسنديد و به غايت ( 20 ) مج : اسحاق ( 21 ) مج + برين ( 22 ) مج : احماد ( 23 ) متن و مپ 2 و بنياد : احمد ( 24 ) متن و مج + كه ( 25 ) مج : فرموده بود ( 26 ) متن و مج - را